لباس زن لک(الشتری)




پيراهن زنان لك داراي برشي ساده، بلند و گشاد با طرح‌هاي گلدار و رنگ‌هاي متنوع است. لباس زنان لر داراي قسمت‌هاي مختلفي چون «كلنجه»، «سرداري» يا «كمرچين» و «جليقه» است. رنگهاي شاد نقش مهمي د رلباسها دارند .لباس عروسها اغلب مخمل يا ساتن قرمز بود به نقشهاي شاد و زيبا

جاي رو سري از سربند ي استفاده مي شود كه با مهارت وزيبايي دور سر بسته مي شود كه خودش انواعي دارد

.

در گذشته زنان بیشتر نقاط استان ایلام مقداری از موی سر طرفین خویش را پس از بافتن در دو طرف صورت آویزان میکردند و به آن چتر می گفتند. و این عمل صرفا برای زیبایی بوده و بقیه موی سر کاملا پوشانده می شد .سرون نوعی پوشش برای زنان است که در برخی نقاط مانهند شیروان چرداول و ایوان و معدود نقاط دیگر استان متشکل از کلاه یا عرقچین – یک یا دو عدد گل وندی و گاهی هبر و یا نوعی چفیه سیاه رنگ رگه دار می باشد . که به دور عرقچین بسته شده و حجم بزرگی را تشکیل و مقداری از اضافه آنها برای زیبایی به پشت آویزان می گردد.  


 

عرقچین یا کلاو: kelaw
نوعی کلاه زنانه می باشد که در نقاط مختلف استان رایج است جنس آن معمولا از پارچه نخی سفید رنگ و گاه به رنگ های دیگر می باشد که مقدار کمی از سر را می پوشانمد و هیچگاه به تنهایی به کار نمی رود و سایر سرپوش ها روی آن بسته می شود.و هر گاه که عرقچین یا کلاو منجوق دوزی شده باشد سرپوش هایی که بر روی آن بسته می شود به حداقل ممکن می رسد تا زیبایی آن بیرون بماند.




گل ونیgolwani
نوعی سرپوش از جنس حریر – ابریشم یا نخی می باشد . که در اندازه مختلف کوچک و بزرگ تولید می شود. و جنس آن نازک بوده و زمینه مشکی داشته و با گل وبته و نقش های ساده اسلیمی در رنگهای سفید و قرمز و یا سبز و گاهی نارنجی و آبی و زرد تزئین گردیده است . در بیشتر نقاط استان به غیر از نقاط جنوبی با شیوه های تقریبا مشابهی از گل ونی برای پوشش سر استفاده می شود و گاهی به مانند روسری و یا بر روی عرقچین و یا با بستن دو عدد یا بیشتر آنها به همدیگر یک سرپوش بزرگ تر تشکیل می دهند که در مناطق مانند شیروان چرداول- ملکشاهی – و ارکوازی و قسمتی از ایوان آنرا به صورت سه گوش روی سر انداخته و سرپوش هبرراروی آن بردورسرمی بندند.
گاهی به گل ونی های بزرگ سرون و یا علی خانی نیز می گویند.

  takari

نوعی سرپوش زنانه که از جنس حریر و یا نخی مربع شکل وبزرگ از گل ونی ضخیم تراست . زمینه ی آن سیاه ودارای خطوط باریک به صورت رگه های نازک قرمز تیره ویا سبز می باشد ودارای ریسه درحاشیه می باشد ووقتی ازاضافه ی هردوسرآن به پشت آویزان می گردد ومعمولاً زیر آن وبرای پوشاننده طرفین صورت وموی سر ازگل ونی که زیر آن قراردارداستفاده می شود این نوع سرپوش عموماً درمنطقه ی آسمان آباد وهلیلان درشهرستان شیروان چرداول وشهرستان ایوان استفاده می شود  

اين سربندهاي زيبا هنوز رو سر مادران لك ديده مي شود  و در اكثر موارد براي كامل كردن حجاب روي آن روسري مي پوشند ولي متاسفانه لباس زن لك به مرو ر زمان فراموش خواهد شد چون دختران ما آن را كنار گذاشته اند من به عنوان يك زن لك بلد نيستم گل وني را روي سرم ببندم و مادرم به من كمك مي كند .به دختر من  و دختر او چه كسي ياد مي دهد .  

تاکاری

پیراهن زنان لر دارای برشی ساده، بلند و گشاد با طرحهای گلدار و رنگهای متنوع است. لباس زنان لر دارای قسمت های مختلفی چون "کلنجه" ، "سرداری" یا "کمرچین" و "جلیقه" است.

"کلنجه" کت مخملی است که بر روی پیراهن زنان لر پوشیده می شود و یقه و لبه های دم آستین و دور شکاف آن یراقدوزی و نواردوزی شده است.

"سرداری" که پوششی است بلند تا به پشت پا، جلوی آن بدون دکمه است با آستینی تا آرنج که اغلب از مخمل با رنگهای مشکی، سبز و قرمز تهیه می شود. دوره های آستین و دامن آن به پهنای دو تا سه انگشت یراقدوزی و نواردوزی شده است.

"کت" که نیم تنه را می پوشاند، نوار دوزی ندارد و با دکمه در جلو بسته می شود. "جلیقه " که همیشه باز است و دکمه ندارد و در قسمت جلوی آن یراقدوزی و سکه دوزی شده است.


شلوار یا به زبان محلی لرستان "شاوال" عبارت است از زیر جامه ای لیفه دار یا کمری دار به مدل شلوارهای کردی از پارچه های الوان رنگی که زیر پیراهن می پوشند.

شلوار زنان لر از لحاظ ترکیب و جنس پارچه دو قسمتی و دو رنگی است به طوری که از دمپا تا حدود بالای زانو، پارچه ساده با نقشبندی و نواردوزی شده است و قسمت بالاتر به رنگ دیگر و گلدار است.

امروزه متعلقات لباس لكي را (جليقه و سكه هاش‘ شلوارهاي رنگي وسرداري .و....) و به جاي آن فقط لباس بلند و آزاد كه چهار ترك است و در زير بغل دو چاك بيضي شكل مي خورد استفاده مي شود با گل وني و روسري نازكي بر روي آن

 

سرپوش یا سرون: Sarvan

عروسی در لرستان


عروسی در جامعه و فرهنگ روستای لرستان

ناف بر :نامزد کردن دختر و پسر خردسال برای یکدیگر است.

اجرای این مراسم به این صورت بوده که هرگاه در خانواده ای، دختری متولد شود، بستگان نزدیک پسردار، با مشورت خانواده دختر یا پدربزرگ و مادربزرگ، ناف وی را به اسم پسرشان می بریدند؛ به تعبیری آن دختر را نامزد پسر خود اعلام می کردند تا زمانی که طرفین به سن بلوغ رسیده و با یکدیگر ازدواج کنند. در بعضی موارد در گوش همان پسر گوشواره می گذاشتند به این معنا که این پسر دختری نشان کرده دارد و نمی تواند با فرد دیگری ازدواج کند.

بلوچ معتقد است، عهد و وفای قوم و خویش بهتر از عهد و وفای دیگران است، از این رو پدران و مادران بلوچ در حفظ این شیوه تعصب و اصرار زیادی داشته و سعی دارند تا حد امکان برای فرزند خود از میان خویشاوندان و افراد قبیله، همسر برگزینند، به همین خاطر هنگام تولد نوزاد، قابله (یا همان ماما) مبلغی را از والدین نوزاد به عنوان مژدگانی دریافت می کند که اگر نوزاد پسر باشد، این مژدگانی را پدر و اگر دختر باشد یکی از اقوام نوزاد که پسری همسال یا کمی بزرگ تر دارد، پرداخت کرده و دستور می دهد تا قابله، ناف دختر را به اسم پسر وی ببرد.در برخی از قبایل استان چنین رسم است که علاوه بر پول، یک دست لباس نوزاد و مقداری طلا هم به خانواده نوزاد پیشکش می کنند.


واژه سیر(Soir) ،یا  دووات ( (Dowatبه معنای همان واژه عروسی در شهر است.اما ساده و دور ازچنان آیین  وتشریفات شهری است که به آن اشاره شد ولی باهدف هایی برای گسترش پیوندها درشبکه خانوادگی و قومی و قبیله ای و برای پاره ای از امور و یا امنیت خانواده و یا قوم و قبیله بود. این بررسی وپژوهش که درسال 1350خورشیدی درحوزه فرهنگی طایفه مرا یا مراد از ایل بیرانوند در دهستان « ریمله» انجام شد،از آگاهی های شاد روان شاد حاج دارامرادی یکی از بزرگان طایفه و ایل بهره گرفتم.

زناشویی در روستاها
جامعه‌ی روستایی چه کوچ نشین و چه اسکان یافته، از دو طبقه شکل گرفته است. یکی طبقه ای که در طول تاریخ مسئول پاسداری از نظام دودمانی و قبیله‌اش بوده و زمین و آب و ثروت و حشم هم دارد و ریاست نیز در خانواده‌اش موروثی است. دیگری طبقه‌ی رعیت یا کارگزاران، که آن‌ها را قیتول (Qeytōl ) می‌گویند. آنان آب و زمینی که دارند، اندک است. این آیین‌ها بیشتر در میان قبایل ادامه داشته و دارد زیرا آن‌ها خود را از مقررات شهری به دور نگه‌ داشته اند.

پیمان بستن و هدف از آن
در نظام آفرینش این کامیابی و کام بخشی همگانی، همان رمز و رغبت نهانی و نهایی در پیدایی هستی و ارکان آن است. آیین عروسی و مقدمات آن، رقص و پایکوبی و شادی همگانی در جشن و سرور، همه برای اعلام کامیابی و کام‌گیری دو موجود جوان است که می‌روند تا با لذت بردن و لذت بخشیدن، تدام هستی و زندگی را اعلام دارند. بخشی از غزل‌ها و افسانه‌ها و قصه های عاشقانه‌ی جهان، به هر زبان و بیانی که هست، حدیث همین نوید است و یا شکوهی دوری و بی نوایی از آن. غرش و غوغای جانوران برای ارضای غریزه، یا حرکات گل‌ها و گیاهان و دیگر موجودات در زمانی مقرر از سال و به حکم آفریننده‌ی توانا، یا گذراندن ساعات و روزهایی برای ایجاد جاذبه‌ها، و یا جنگ و جدال رقیبانه ی جانوران به اصطلاح وحشی، یا پرندگانی که بال و پر خود را رنگارنگ می‌کنند و یا پرواز شادمانه‌ی زنبوران عسل ساز و پروانه‌ها در لحظه‌ی وصل و وصال، همه ادامه‌ی هستی را نوید می‌دهد. راستی که به قول حافظ: «کارفرمای جهان می‌کند این، من چه کنم؟» تردید نیست که کاری چنین مقدس اگر از مرز حیثیت انسانی بیرون آید، ممکن است هستی برانداز باشد نه هستی ساز.


ازدواج و انتخاب همسر به چند منظور در میان قبیله‌ها و طایفه‌ها معمول است از آن جمله نگاه داشتن«تژگاه» (Tażgâh)، هم‌چنین پیوند اتحاد با خانواده‌ی دیگر در جهت گسترش نفوذ خانوادگی و نیز داشتن فرزندان زیاد به ویژه پسر که در امور و اداره‌ی زندگی یار و مددکار پدر باشند. به همین دلیل است که یک مرد می‌تواند چند همسر داشته باشد.

در خانواده ای که چند همسر در زیر یک سقف زندگی می‌کنند، معمولا اختیار اداره‌ی امور داخلی خانه به زنی سپرده می‌شود که از خانواده‌ی مهم‌تر و از تباری همتای تبار شوهرش باشد، یا به نخستین زن که عروس شده است.

یکی از علل چند همسری مردان آن است که اگر مردی از ایل و طایفه ای بمیرد، یک سال پس از درگذشت آن مرد، زن می‌تواند دوباره ازدواج کند. اما نخست حرمت قوانین ایل باید رعایت شود. یعنی از نظر حرمت خانواده، آن زن نباید با مرد غریبه‌ای که هم شان و مقام شهر متوفای او نیست، ازدواج کند. یا باید یکی از مردان خانواده مانند برادر یا برادر زاده، با بیوه‌ی شوهر مرده ازدواج کند. اگر زن راضی به ازدواج با یکی از بستگان شوهر مرده‌اش شود (که این امر اتفاق نمی‌افتد)، حق ندارد تا پایان عمر با مرد دیگری ازدواج کند. در این ازدوج‌ها موضوع سن و سال و بزرگ و کوچک‌تر بودن زن یا مرد مطرح نیست.

قانون ایل مقرر میداشت که دختری که به خانه‌ی شوهر رفت، نباید به هیچ نحو و بهانه‌ای از آن خانه بیرون آید و تقاضای طلاق و جدایی کند، مگر آنکه ناتوانی جنسی مشکل ایجاد کرده باشد. گاه در عرف ایل به هنگام تولد ، دختری را برای پسری ناف می‌بریدند که در اصطلاح می‌گفتند:« فلانی نافه بریا فلانیه».

انواع ازدواج
۱- ازدواج معمولی
بین دو خانواده از یک قبیله و یا دو ایل پیوند ازدواج برای دختر و پسری درخواست می‌شود. اگر خانواده‌ی دختر اعلام موافقت کرد، درخواست‌هایش را اعلام می‌دارد که باید مثلا چه مبلغ پول نقد و چند راس گاو و گوسفند و استر و اسب همراه چند قبضه سلاح به عنوان شیربها، و تعدادی خلعت برای بستگان نزدیک عروس بدهند. پس از موافقت خانواده داماد، برای اجرای صیغه عقد اقدام می‌شود. پس از آن، کابین (مهر) عروس هم یا نقدی پرداخت و یا تعیین و تعهید می‌شود.  گروهی زن و مرد با تشریفات ویژه برای آوردن عروس می‌روند و او را به خانه‌ی شوهر می‌آورند. از آن روز عروسی را جشن می‌گیرند که تا هفت روز یا هشت روز پی در پی ادامه می‌یابد. هر روز عده‌ای از بستگان دو خانواده یک یا دو وعده در مراسم شرکت می‌کنند. هر بار، همه‌ی مدعوین هرچند نفر که باشند، در یک سطح و با یک نوع غذا پذیرایی می‌شوند. پس از در خوردن غذا، شستن دست مهمانان انجام نمی‌شود، چون معتقدند برای عروس و داماد شگون ندارد. پس از برچیدن سفره‌ی غذا، به هر یک از مهمانان دستمالی ابریشمی که در آن مقداری شیرینی به نسبت مساوی پیچیده شده است، می‌دهند. هر مهمان در مقابل، مبلغی پول به عروس و داماد می‌دهد که پس شمارش مبلغ آن برای آگاهی همگان با صدای بلند اعلام می‌شود. سپس نوای سرنا و دهل که در تمام مدت روز و تا پاسی از شب به گوش می‌رسد، مهمانان را به رقص‌های بومی دعوت می‌کند.

در گذشته رسم چنین بود که پیر و جوان به احترام خانواده‌های دو طرف به تناسب آهنگ و توانایی خود در گروه رقصندگان، چند دوری پایکوبی می‌کردند تا نوبت به گروه دیگر برسد. سرانجام و در پایان چند شبانه روز پذیرایی، از پول‌هایی که مردم کمک می‌کردند، پس از کسر هزینه‌ها، مبلغی برای خانواده‌ی داماد باقی می‌ماند. اگر این کمک و همراهی نمی‌شد، هرگز کسی قادر به برپایی جشن عروسی نبود.

۲- ازدواج «دت ار دت det ar det»
«دت» به کسر اول و سکون دوم، به معنای دختر است. گاهی دو خانواده‌ی همشان و هم مقام از دو طایفه، دختران خود را به همسری و ازدواج همدیگر، بدون دریافت پول و مال و منال. ممکن بود این کار برای پایان دادن به دشمنی‌ها و کدورت‌ها باش، و یا برای فصلی تازه در گسترش حلقه‌ی اتحاد خانواده‌ها که آن را «دت اَر دت» یا «دختر به دختر» می‌گویند. سایر کارهای برپایی جشن و نحوه‌ی برگزاری آن نیز با توافق دو خانواده انجام می‌گیرد.

۳ -«ازدواج خون بهایی یا خون بس »
خون بس(یا خی بس Xi Bas) ، یکی از روشهای کهن در لرستان است که برای جلوگیری از خون ریزیهای انتقام جویانه و تداوم دشمنی‌های قومی به کار گرفته می‌شود. تفصیل آن چنین است۱:

اگر در نزاع و جنگ بین دو طایفه یا دو دودمان کسی به قتل می‌رسید و قاتل مشخص و شناخته شده بود، پس از برقراری آرامش، پیران وریش سفیدان بی طرف، از هر دوسو، پا در میانی می‌کردند. برای آنکه دشمنی از میان برداشته شود، در شورای ریش سفیدان مبلغ خون بها تعیین می‌شد. سپس برای دوام دوستی و صلح، از خانواده‌ی قاتل، دختری را به عقد نزدیک‌ترین مرد خانواده‌ی مقتول، یعنی پسر یا برادر او، در می‌آوردند. خود این دختر و ازدواج اش جزو خون بها محسوب می‌شد. از این روست که گاه بعضی از زنان در مشاجره های خانوادگی به شوهر و یا افراد خانواده او می‌گویند: «مگر عوض خون مرا گرفته‌اید؟» بقیه موارد و بندهای شرایط پذیرش صبح از سوی خانواده مقتول چنین بودند:

الف- اوازیفه( Owāzīfa ) دادن، یعنی تامین و پرداخت تمام هزینه‌های برپایی مجالس مقدماتی صلح به خاندان مقتول. تذکر این نکته ضرور است که واژه‌ی «اوازیفه» در زبان لری خرم آبادی به معنای تمام جنس و مواد غذایی است که برای مقدمات و برپایی جشن عروسی لازم است و خانواده‌ی داماد باید برای خانواده‌ی عروس بفرستد.

ب-خارت حسو( Xārat Hasow) یا« غارت حساب» ، یعنی پرداخت تمام زیان‌هایی که بر اثر کشته شدن شخص برای خانواده‌اش پیش آمده و یا به وسیله‌ی خانواده‌ی قاتل به غارت رفته است.

ج- برپا کردن آیین (کاردوکتل) ۲:پس از پرداخت خون بها و هزینه‌ها و خسارت‌ها و جاری ساختن صیغه عقد ازدواج دختری به نام پسر یا برادر مقتول، اسبی را سیاه پوش می‌کردند که بر آن کاردی آویزان بود. در پی آن، بازوی قاتل به وسیله‌ی پارچه ای گران قیمت به بازوی پیرترین فرد قوم که در تدارک مراسم و مقدمات آن شرکت می‌داشت، بسته می‌شد و آنگاه به سوی منزل مقتول می‌رفتند. معنای این حرکت آن بود که یا قاتل را با ایت کارد به خون مقتول بکشید و یا به پیر همراه ببخشید. آنگاه یکی از نزدیکان مقتول کارد را از روی زین اسب بر می‌داشت و به پیر قوم می‌داد و سپس پارچه را که عنوان «کفن» هم داشت، از بازوی آنان باز می‌کرد. آنگاه آن دو تمامی همراهان شرکت کننده در آیین را به خانه دعوت می‌کرد. پس از لحظه‌ای یا مدتی نشستن، دختر را به شوهرش می‌سپردند و پسر قوم و قاتل و همراهان به میان طایفه و خانواده‌ی خود باز می‌گشتند.

نام دیگر این آیین « کارد و کفن» است. از آن پس خانواده مقتول دیگر کینه ای از قاتل و خانواده‌اش به دل نمی‌گرفتند. به ویژه با گذشت زمان و پیدا شدن فرزندانی از زن خون بهایی، که روابط دوستانه‌ی میان دو طرف را بیشتر تقویت می‌کرد. کسی که پارچه را از بازوی پیر و قاتل می گشود، صاحب آن می‌شد. سیاه را هم از اسب بر می‌گرفتند. بسیار کم اتفاق افتاده است که زن خون بهایی بدرفتاری شده باشد، چون در عرف ایل و طایفه این کار پسندیده نیست. آیین مذکور هم معتبر است و اجرا می‌شود. گاهی یک نسخه قرآن نیز همران می‌بردند که قاتل را به قرآن ببخشایند.


۴- ازدواج «مَتیَه و متیه زا Matya-o-Matyazā »
مَتیَه، به فتح اول و سوم، توصیف نوعی ازدواج است. در میان ایل بِیرانوَند، اگر کسی از طبقه‌ی خان یا خان زاده با دختری از طبقه‌ی رعیت و زیردست ازدواج می‌کرد، این ازدواج را «متیه» می‌نامیدند و فرزندان این زن را «متیه زا» می‌گفتند. برابر عرف و قانون ایل، این فرزندان از پدر ارث نمی‌بردند. در جاهای دیگر مثلا دلفان، این نوع فرزندان با چنین وصف و شرایط به «قمه زا Qomazā» مشهورند، اما از نام پدر و افتخارات خانوادگی بی بهره نیستند و گاه بر روی زمین واگذار شده از سوی وی، در زمان حیاتش و یا پس از او، می‌توانند باقی بمانند. خانواده ه هایی که در گرد او هستند نیز چنین نامیده می‌شوند.

۵ - ازدواج «حالو خویه زا hālu xoyazā »
یا خالو و خواهرزاده. این عبارت عنوان یک بند از قانون پیوستگی افراد غریبه به طایفه است. به این معنی که اگر مردی از طایفه و شهر و دیار دیگری به طایفه ای از لکهای بیرانوند وارد می‌شد و به دلخواه برای مدتی و بعد برای همیشه بین آن طایفه می‌ماند، اگر با دختر از آن ایل و تبار ازدواج می‌کرد، فرزندانش به نام خواهرزاده‌ی تبار و طایفه نامیده می‌شدند این نام و هویت به نسلهای دیگر آن خانواده نیز اطلاق می‌شد. چنین آیینی هنوز هم پایدار است.

۶- ازدواج «اولاد owlād »
اگر در بین فرزندان پسر، دست یکی به خون پدر یا پدربزرگ خانواده‌ی خود آلوده شود، برابر عرف و قانون قبیله، آن شخص از ارث و میراث و القاب پدری و قبیله ای محروم می‌شود و حتی از زمین و آب هم نصیبی نمی‌برد. چنین کسان را «اولاد » می‌نامند و هرچند خانواده هم که گرد وی جمع شوند، به همین نام می‌خوانند.
باری ، بیشترین آیین جشن و سرور ) سیر(Soir ییا عروسی در خانواده داماد یا «ذوماzomẩ  » برگزار می شد . اگر تابستان بود ، در فضای بازکولاkulầ یا سایبان های بزرگ ازشاخه های درختان جنگل برای پذیرایی ازمهمانان در دو بخش  زنانه و مردانه برپا می کردند . برای دعوت از خویشان وبستگان که در فاصله های دور و نزدیک بودند ، کسانی می فرستادند.

از سوی خانوده داماد یا ذوما،گروهی اززنان و مردان پیاده و یا اسب سوار همراه پدر و یا حواهرداماد با اسبی آرایش شده به نام « تلمیت » ویژه « به یی beyi  یا  عروس » همراه نوازندگان سرنا و دهل ، به خانه پدرعروس رفته پس از آیینی کوتاه عروس را تنها یابه پشت پدر داماد ، سوار بر «تلمیت Talmit» کرده و اسب دیگری برای «پابه یی pâbeyi»یا زنی کهساقدوش عروس و نماینده خانواده عروس برای نظارت درآیین زفاف بود ، سوار کرده باآوای یک یا چند گروه خنیا های بومی به سوی خانه داماد برمی گشتند . در راه ، سواره ها به قیقاچ اسب و تیراندازی در پیشاپیش عروس می پرداختند.صدای سرنا و دهل نیز بر هیجان گروه همراه عروس می افزود.

برای زفاف از پیش سایبان ویا محلی برپا وآرایش می کردند که آنرا «چیت جاčitejâ-» یا خیمه می گفتند.که تنها مادر یا خواهر داماد و نیز ساقدوش یا پابه یی حق داشتند که برآماده کردن بستر زفاف حضور یابند.

پذیرایی وپیکشی دادن ها
آیین سیر یا عروسی و پذیرایی از دو تا چهار روز ادامه دارد . در سراسر روز دعوت شدگان درساعاتی از پیش و یا بعد از نیمروز و هر زمان برسند پس از خوردن چای وآبی برایشان سفره پهن کرده با پلو و گوشت پخته گوسفند پذیرایی می شدند.سپس دو نفر وارد مجلس شده وکمک ها و هدیه های مدعوین را با ثبت نام هرکس ومبلغ اهدایی ، به هر یک دستمالی ابریشمی با مقداری شیرینی داده می شد. در هر روز با حضور دعوت شدگان بی توجه معمول و مقرر غذاخوردن ، سفره پهن می گردید . در تمام این مدت آشپزها به پختن پلو و گوشت ، مشغول بودند.

دراین زمان یک یا چند گروه از خنیاگران با سرنا و دهل که اغلب بعضی همراه دعوت شدگان ازجاهای دیگری آمده بودند ،باهمنوازی نواهای رقص های بومی لری درچهار مایه و مقم یا مقام«سنگین سما»برای سالمندان و دوپا وسه پا برای میان سالان و شانه شکی که رقصی با ضرباهنگی تند بود ، مدعوین و دیگران را برای شرکت در رقص مورد علاقه و توان آنها دعوت می کردند . شرکت در رقص ها در دسته های زن و مرد ، نوعی احترام به خانواده عروس و داماد بود

منبعl

oresoon.blogfa.com

قران خط وشا

قرآن "خط وشا" بيش از 170 سال قبل توسط مرحوم کربلايي جافرخان دکاموند از نجف اشرف به اين منطقه منتقل شده است. با دست‌‌خط كتابت شده است در روستای دکماوند  (8 کیلومتری شمال شهر الشتر ودر دامنه ی کوه گرین در روستای ده کومئین (دکماوند) )نگهداري مي‌شود.در نوشتن علامات اين قرآن از جوهر زعفران و براي تهيه جلد آن از تخته سه لا و پوست آهو استفاده شده است.گفته مي شود مشابه اين قرآن در موزه شيراز وجود دارد. فاصله خطوط آن دو سانتيمتر است و از اين رو به قوئرئونئ خه ط  و"ئشا  ( قرانی که خط اش باز است) معروف استاین قران دارای معجزات زیادی است و برای قسامه بارها از آن استفاده شده هیچ کس جرات قسم دروغ به خط وشا را ندارد . من خودم بارها از آن مراد گرفته ام

http://upload7.ir/images/50079092245782053101.jpg

این عکسی است که خودم ازش گرفتم . این قران برای این که دزدیده نشه در یک محفظه فلزی نگهداری می شود و به ندرت از آن خارج می شود اخیرا یک اتاق هم ساخته شده که از ساختمان متولی آن مجزا است و زائرین زیادی برای دیدن آن می آیند .

شب یلدا در الشتر

 

شب یلدا هم گذشت .شب خوبی بود بر عکس چند سال گذشته خونه بودم با خانواده ام با بچه هام و همسرم .


در الشتر هم مثل دیگر نقاط لکستان در شب چله، با گوسفند يا بوقلموني كه براي شب چله، پروار و چاق كرده‌اند غذا تهيه مي‌كنند. افراد خانواده‌ها به همراه بزرگان خانواده‌ها دور هم جمع مي‌شوند، به گرفتن فال و تعريف داستان و خاطره مي‌پردازند. آنها براي اين شب مانند ديگر شهرهاي ايران انواع تنقلات و ميوه‌ها، خربزه و هندوانه تهيه مي‌كنند. در شب چله نيز نوجوانان و جوانان محله‌هاي مختلف در لرستان، به گروه‌هاي دو يا چهار نفري تقسيم شده و به پشت بام خانه‌ها مي‌روند و از مسير دودكش بخاري‌هاي خاموش خانه‌هاي قديمي يا جلو پنجره‌ها، شال مي‌فرستند و با خواندن ترانه‌هاي مخصوص اين شب تقاضاي آجيل و تنقلات مي‌كنند و صاحب خانه نيز مقداري از مواد خوراكي آن شب را به پرشال مي‌بندد و با تكان دادن شال اشاره مي‌كند كه بالا بكشند. ولی دیشب تو خونه ما نه خبری از بوقلمون و گوسفند بود و نه جمعی بود که با هم فال چل سرو بگیریم و نه همسایه ها بچه ای داشتند که در خونه را بزنه . البته بودن با خانواده بزرگترین دل خوشی و شیرینی است  . .

 

 

هوره


هوره (هووره) آوایی چند هزار  ساله:
هوره{هووره} ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است.
ما ايرانيان بخصوص مردمان
  غرب كشور  گونه ای ابتدايي  و اصيل آواز را هوره مي ناميم، كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي 7000  ساله دارد و به دوران پيامبري حضرت زردتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند، هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است.
همانگونه كه امروزه بعضي از افراد
  و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه ا زيك سو پيام خدا را سر مي دهد و  از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد  با تلاوت گات هاي اوستا، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد.
آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد:

اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي و{لکی} مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها {ولکها}كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هووره از اهووره گرفته شده است، همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است!.هوره در واقع راهي براي بيان احساسات دروني است که  همزمان در بطن خويش آهنگ شعر و صدا و موسيقي را يكجا به همراه دارد و  هنوز در میان اقوام لک،کلهر،فیلی و هورامی پا برجاست .  


«هوره»مترادف سوره است كه در گذشته ،مضمون مذهبی داشته و بیشتر در آواز كردن آیات كتب آسمانی یا در آموزه های مذهبی پرداخته و معنای آن «صدادادن خدا»است.در آن زمان مردم ،هنگام مرگ كسی و روی دادن پیشامدی و یا پس از پیوند با اهورا مزدا ،شروع به خواندن هوره می كردند.هوره مادر همه ی آوازها و تصنیف ها و ترانه های مردمان جهان است كه از ریتم آزاد پیروی می كند و به صورت تحریر شكسته از حنجره ،هوره خوان بیرون می آید و با سوزی درونی با اشعار كردی همراه است .بعضی از مقامهای رایج «هوره» در مطقه كارزان عبارتند از دودنگ،غریبی چر ،كزه ،موریا مویه مور یا مویه :بیشتر توسط خانمها در مراسم سوگواری عزیزان خوانده می شود و بیشتر در وصف عزیز سفر كرده خاطرات رشادتها و اعمال خوب او سروده می شود .در قالب این صدا ،صفات برجسته مرده را بازگو می كنند ،این صدا به حدی غم انگیز است كه شاید تمام كسانی كه این صدا را بشنوند به گریه می افتند ،حتی كسانی كه مفهوم این اشعار را نمی دانند .این ندا هم فردی وهم به صورت جمعی خوانده می شود

.

http://www.box.net/shared/ze2dbqmv93


چل سرو

فال چل سرو

فال (چل سرو) در بین مردم لک زبان از محبوبیت خاصی برخوردار است و در بسیاری از امور و تصمیمات مهم زندگی به (چل سرو) تفال میزنند و جایگاهی بالاتر از فال حافظ در میان مردمان لکستان دارد، روش تفال به (چل سرو) بدین شکل است که برای تفال ، جلسه ای شکل میگیرد و افراد حاضر در جلسه هرکدام به طور تصادفی سَر بیت هایی از ابیات (چهل سرو) را می خوانند و چهلمین بیت که گفته شد همان جواب فال مورد نظر میباشد(شمردن ابیات توسط یک نفر انجام میشود که خود در گفتن ابیات شرکت نکرده و به وسیله ی یک تسبیح ابیات ذکر شده را شمارش میکند،بدین شکل که چهل عدد از دانه های تسبیح را جدا کرده و سه تای آنها را به نیت سه اسم(الله،محمد،علی -- به جای سه بیت اول) شمارش کرده و سپس به ازای هر بیت خوانده شده یک دانه شمارش میکند.

- خدابینت ده ، دو گل ژوهار «خدایت بدهد دو گل از بهار»

Xodat va ben de , du gol zavahar
اول اسب و زین ، دوم ژن و مال «اول اسب و زین، دوم زن و دارایی»
Aval asb u zyn , duem zan u mal
2- خدا خدام بی وارون باووارو «خدا خدا می کردم، باران ببارد»
Xoda xodam bye , varon baoaro
سوزه کرو کول آوو ژ رو بارو «سبز چهره پسر بر دوش ، آب از رود بیاورد»
Suza kor va kol awa za ro baro
3- خدا بسینی حقم ژ دایه «خدا حقم را از دایه بگیرد»
Xoda besyne haqem az daya
خوم رنجم کشیاکی نیشت و سایه «خودم رنج کشیدم ، چه کسی در سایه رنج من نشست»
Xom ranjem kysa ke nyst va saya
4- خدا برسان روزی قلیانم «خدایا روزی قلیانم را برسان»
Xoda beresan rozy qlyanem
تماکو فروش بکه مهمانم«تنباکو فروش را مهمانم کن»
Temako feros beka memanem
5- وسا چترکت ساته بکم خاوو « در سایه زلفانت ساعتی بخوابم»
Va sa Catrakat sate bekam xawe
شا جنم جام بو نویی نوای آوو « شاید جهنم جایم باشد ، نشد به درک»
Sa janem jam bo nuye noay awe
6- تلی ژ زلفت پا ونی پا مه « تاری از زلفانت پای بند پایم می باشد»
Tale za zlfet pavanye pama
گری نوینمت ، آخر دنیامه « لحظه ای نبینمت، آخر دنیای من است»
Gere noynemet , axer dunyama
7- کراسکت چیته گلی دش وازه «پیراهنت از پارچه چیت، تکه ای ازش باز است»
Keraskat cyta , gol des vaza
بمارکت بو،ئی دوس تازه«مبارکت باشد، دوست جدیدی که گرفته ای»
Bemareket bo ey dose taza
8- بری تیله دت دان و نوم شومم «گروهی دختر نو رسیده از میان شخمم گذشتند »
Bere tyla det dan va nom sumem
مر علی رم کی ، و بنه تومم«مگر علی رحم کند، به باقی مانده بذرهایم»
Mar alye ke , va bena tumem
9- دمه کت بار بن و نوم دمم «دهانت را به دهانم بگذار»
Damakat bar ben va nome damem
بلکم ساکت بو ، دل پر غمم «بلکه دل پر غمم ساکت شود»
Balkem saket bo , dale ppor qamem
10- ژ بلننی کوور وژم کردمه گل «از بلندی کویر کوه خودم را رها کردم»
Za belnnye kver vezem kerdma gel
ارا تویله دت گلونی اه مل «بخاطر دختران نو رسیده که چارقد ابریشمی به گردن دارند »
Ara tuyla det golvanye ae mel
11- هر مای هر مچی، بو تا کلت کم «همواره می آیی و میروی، بیا تا بدرقه ات کنم»
Har may har macye , bo ta kalet kam
و باووان مچی دس و ملت کم «به خانه پدری میروی تادس در گردنت کنم»
Va bawean macy das va melet kam
12- بومه کنیلک و سر شانت «کاش مشک کوچکی می شدم بر روی شانه ات»
Boma konyelek va sare sanet
تک تک بچکیام و نرمی رانت«و قطره قطره بر نرمی رانت چکه می کردم»
Tek tek becekyeam van narmy ranet
13- گنم گرمسیر هر تلی جایی «گندم گرمسیر هر خوشه ای جایی»
Ganem garmaser har tale jae
بوشه دو سکم شو نوسی بایی «به دوستم بگو شب آنجا نماد و بیاید»
Bosa dosakam , su nosy baye
14- سوزه سیلم که لویی بکه زرد«سبز چهر من نگاهم کن و لبخندی بزن»
Suza selem ka lue beka zard
حکیمم تو بین کی من داشتم درد«حکیم و درمانم تو بودی من کی دردی داشتم»
Hakyemem tu byen ke men dastem dard
15- سوزه، سوزم بی، سوزه هزاره«سبز چهره، سبز چهره ام بود، آنها هزار تا هستند»
Suza suzam bye suza hezara
سوزه یکی بی، داته مغاره«سبز چهره من تنها یکی بود که به سخره سخت کوه پناه برد »
Suza yake bye data maqara
16- کور گن گن بایی، بوینه هماری«کبیر کوه تکه تکه شوی، هموار شوی»
Kuer gen genbay , boyena humarye
و لا دوس مچم وسرسواری«چون من سواره، پیش دوست میروم»
Va la dos macem va sar soarye
17- خوشا و کری، منیشیا ولات«خوشا به حال پسری، پیشت می نشست»
Xoza va kore , manysya va lat
دسته مه مالیا ، خالیل پنجه پات«دست و خال های پنجه پاهایت را مالش میداد»
Dasta ma malya , xalel panje pat
18- هر صو و سحر، بانگ خروسان«هر صبح و هنگام سحر، بانگ خروس ها»
Har su va sahar , bange xorosan
شوره تلمیت بار، تازه عروسان«صدای پای کاروان تازه عروسها»
Sure talmyet bar , taza arosan
19- دمه کت قوطی ، آوو حووری مونه«دهانت لیوان آبخوری ما است»
Damakat qoty , awe huarye mona
دسه کت بالشت ژیر سریمونه«و دستت نیز تکیه گاه و پناه سر ما است»
Dasakt balast zyer sarye mona
20- دم قن دنو قن ، لو شکر نیم«دهان و دندان قند ، لب چون شکرم»
Dam qan deno qan , lu sakarynem
آفرین ژ دوس ، صد آفرینم«آفرین و صد آفرین بر تو باد ای دوست»
Afaryn za dos , sad afarynem
21- ژیر سریت نی بو، ژیر پاییت له بو«تکیه گاه سرت از نی باشد و تشک خوابت گلی»
Zyr saryt nye bo , zyr paeyt lebo
ژمال ژ دنیا ، هر ژنت خاص بو«و از دارایی دنیا تنها همسرت نیک باشد»
Za mal za donya , har zanet xas bo
22- و در ماله کت ساتی بنیشم «دم در خانه ات ساعتی بنشینم»
Va dar malakat sate benyesem
هر کس بپرسی ، بوشم دوریشم «هر کس پرسید ، بگویم درویشم»
Har kas beperse , bosem durvesem
23- ایواره گونی ، گاو و گاوبنونی«در هنگامک غروب، که گاوها را میبندند»
Evara gone gawe gawe banone
ار تو دلت بو ، کسی چه زونی«اگر تو بخواهی ، هیچ کس چیزی نمی داند»
Ar tu delet bo , kase ce zone
24- هر مای هرمچی، له براوورم«همواره می آیی و میروی در برابر من»
Har may har macye , la barawearem
آخر دووارون ، مارینه سرم«می ترسم آخر مرا گرفتار مصیبتی نمایی»
Axer dawearon , maryna sarem
25- صد دوس بگرم ، هر تو یارمی «صد دوست بگیرم ، تنها تو یار من هستی»
Sad dos bgerem har tu yaremye
هر تو دوسه کی، نوو شکارمی«تنها تو دوست تازه بدست آورده من هستی»
Har tu dosake , no sekaremye
26- دستمال دسکت بیلا دوتا بو «بگذار دستمال دستت دو تا باشد»
Dasmal dasakat byla duta bo
یکیش اوریشم، یکی کتان بو«یکی ابریشم و دیگری کتان باشد»
Yakes uresem , yakes katan bo
27- دوس اول خاص، اسکه میل سردم«دوست اول نیک و حالا سرد میلم»
Dose aval xas , aska mel sardem
ژم دلگیر بوینه، و حرف مردم«که به حرف دیگران از من دلگیر شده ای»
Zam delgyr buyna , va harfe mardem
28- و کاردم نکوش زخمم دیاره«مرا با کارد مزن زیرا زخم تنم پیداست»
Va kardem nakos zaxmem deyara
مردمه موشن یه گنه کاره«و مردم گویند:این گناهکار است»
Mardema mosen ya gonakara
29- امروژ چن روژه، دویر ژ یارانم«امروز چند روز است دور از یارانم»
Emroz can roza , duyr za yaranem
چوین زمین شور، تشنه وارانم«همچون زمین شور، تشنه بارانم»
Cuyen zamyen sor , tesne varanem
30- ار دوس بزانه مه حالم چوینه«اگر دوست بداند که حال من چگونه است»
Ar dos bzane me halem cuoyna
نه زلفه میلی ، نه خال وسینه«نه گیسوانش را می گذارد نه خال بر سینه اش»
Na zelfa myele , na xal va syena

31- نزانم دتی یا دسگیرونی«نمی دانم دختری یا نامزد شده ای»
Nazanem detye ya dasgyeronye
قرپ قرپ کوشه کت مالم رمونی«صدای کفشهایت خانه ام را خراب کرده است»
Qerp qarp kuosaket malem remone
32- یه چه جنسی بی تو کردت له ور «این چه لباسی بود که تو پوشیدی»
Ya ce jense bye tu kerdet la var
هواکت برزه، نمیکیم و سر«هوس و آرزوی بلند داری، که مرا سرکشی نمی کنی»
Havakat barza , nemakyem va sar
33- خوشا و کری ، گرمسیر جاسی«خوشا به حال پسری که جایش در گرمسیر می بود»
Xosa va kore , garmaser jasy
منزل ار منزل، دم کل همساسی«منزل به منزل دهان تنگ همسایه اش می بود»
Manzel ar manzel , dam kol homsase
34- یه شو دیمه خواوو ، خواوو دورو نیه«یک شب خواب دیدم خواب دروغ نیست»
Ye su dyma xawe , xawe duro nyea
دسم وه مل دوسکم بیه «دستم در گردن آن دوستم بوده»
Dasem va mele dosakam byea
35- مر من چه واتم تو چه شنفتی«مگر من چه گفتم ، تو چه شنیدی»
Mar men ca vatem tu ca senaftye
و حرف ناکس، توله من کفتی«به حرف ناکسان، تو از من دور افتادی»
Va harfe nakas , tula men kaftye
36- یه شو تا و صو شم سوزانم بی«یک شب تا به صبح شمع سوزانم بود»
Ye suo ta va su sam sozanem bye
طول شایم را، دوس مهمانم بی«طبل شادی زدم چون دوست مهمانم بود»
Tuole sayem da , dos memanem dye
37- بیلا هر شو بو له روژ بیزارم«بگذار همواره شب باشد ، بیزارم از روز»
Byla har suo bo la roz bezarem
ترسم ناکسی شو بیه و کارم«می ترسم کسی از بدخواهان دوستی ما را به هم بزند»
Tarsem nakase su bya va karem
38- ویاد ته مای کارد بری دسم«به یادت می آید کارد دستم را برید»
Va yadeta may kard bery dasem
دسمال آووردت بستی له دسم«دستمال آوردی و دستم را بستی»
Dasmal awerdet bastye la dasem
39- دسکم بگر بور و مالکت «دستم را بگیر و به خانه ات ببر»
Dasekam beger buor va malakat
بکم و مهمان تنیا خالکت«مرا مهمان تنها خالت کن»
Bekam va meman tnya xalakat
40- اگر میلکت، فراموشم بو«اگر میل و دوستی تو فراموشم شو»